Archive for دی, ۱۳۸۶

گزارش قلعه شميران

دوشنبه, دی ۳م, ۱۳۸۶

 سلام ، چهارشنبه شب (۷/۹/۸۶) در جلسه تصميم گرفتيم در اين فصل به علت بارندگي يکباره، برنامه نيزه کوه را به سرک تغيير داديم، برنامه تکراري در يک فصل اجراء نکنيم. پس ترتيب يک برنامه متفاوت را داديم. اين برنامه به منظور بزرگداشت نهضت جنگل بود.
خانم عين ا… زاده متني در همين خصوص آماده کرد تا در برنامه براي همه قرائت کند به هرحال ساعت ۶ صبح جمعه ۹/۹/۸۶ سوار بر ۲ ميني بوس به سمت محل حرکت کرديم. ببخشيد فراموش کردم بگويم مقصدمان قلعه شميران بود که در آخر گزارش نتيجه تحقيقات از کتابها را هم مي نويسم.
 به هرحال بعد از گذر از سه استان گيلان ، زنجان و قزوين ساعت ۸:۱۵ به روستاي جودکي رسيديم. از رودبار تا روستاي جودکي ۲۵ کيلومتر است و از رشت تا رودبار هم، ببخشيد اين يکي هم فراموش کردم! مي گفتم ؛ بعد از پياده شدن از ماشين ها و جلسه معارفه مشخص شد آقاي آزادبر راهنما وجلودار باشند  و آقاي سعيد جوادي عقبدار ، آقايان مرتضي حسن زاده و عماد عباسي ، خانم طاهري هم کوهيار  البته خانم فياضي هم مسئول امداد.
ساعت ۸:۴۵ دقيقه براي صبحانه توقف کرديم و بعد از ميل کردن، آقاي حسن زاده در مورد کوله چيني براي همنوردان کلاس آموزشي گذاشت. به هر حال ما ساعت ۱۱:۳۰ به قلعه تاريخي شميران رسيديم بعد از گشت و گذار در منطقه تاريخي و قلعه و تعجب کردن هاي معمول ناهار را پاي قلعه خورديم و بعد از استراحت و اجراي برنامه هاي فرهنگي ساعت ۱۴:۴۵ به سمت ماشين ها راه افتاديم و ساعت ۱۸:۱۵ به شهر خودمون پا گذاشتيم.
شرمنده يادم رفت بگويم که از روستاي جودکي تا قلعه تقريبا ۴.۵ کيلومتر و جهت حرکت هم جنوب غربي هست.
راستي من هم اميدکريمي هستم سرپرست برنامه.
خداحافظ

قلعه شميران (نتيجه تحقيق از کتاب قلعه هاي گيلان – ولي جهاني)
قلعه ي شميران - به فتح شين و ياسين . از قلعه هاي پر اهميت و معتبر ايران است. اين قلعه در حال حاضر در بين اهالي منطقه به نام هاي شيمران و سميران معروف است، ولي در متون تاريخي به نام هاي سميران ، شميران ، سميرم، شمع ايران ، کنگريان ، سميويروم و سالاريه  نام برده شده است.
اين قلعه در نزديکي روستاي بهرام آباد از توابع طارم قرار دارد. براي رفتن به سوي قلعه مي بايد از روي سد سفيد رود عبور کرد. طول جاده ي ماشين رو از سد تا بهرام آباد ۱۸ کيلومتر است و بعد مي بايد مسافتي در حدود ۳ کيلومتر را به سمت جنوب با پاي پياده طي کرد تا به قلعه رسيد.

نام شميران بارها درمتون آمده است. شميران مرکز طارم بود و قلعه درکنارشهر قرار داشت. ديواري گرد شهر و قناتي در ميان قلعه تا کنار رودخانه وجود داشت که از آن جا آب برمي داشتند.
ابودلف مسعر ابن مهلهل جغرافي دان  مسلمان که در سال ۳۳۱ ه ق اين قلعه را ديده، قلعه ي شميران را پايتخت محمد بن مسافر پادشاه و حاکم وقت ديلم معرفي کرده است. بعدها جغرافي نويسان ديگري مانند ابن حوقل در ۳۷۶ ه ق، ناصرخسرو در ۴۳۸ه ق،ياقوت حموي در ۶۲۳ه ق ، قزويني در ۶۷۴ ه ق ، حمئالله مستوفي در۷۴۰ ه ق و سيد ظهيرالدين مرعشي در ۸۸۰ ه ق اين مکان را ديده و درباره ي آن مطالبي در کتاب هاي خود آورده اند. در اين جا به آوردن شرحي که ناصر خسرو درباره ي قلعه نوشته و کامل تر است ، اکتفا مي شود :
(( … از خندان تا شميران سه فرسنگ بياباني است ، همه سنگلاخ و آن قبضه ولايات طارم است و در کنار شهر قلعه اي بلند ، بنيادش بر سنگ خاره نهاده است. ديوار در گرد او کشيده و کاريزي به ميان تا کنار رودخانه که از آنجاآب بر مي آورند و به قلعه برند. هزار مرد از مهترزادگان ولايات ، در آن قلعه هستند تا کسي نتواند از کسي چيزي ستاند و مردمان که در ولايت وي به مسجد آدينه روند همه کفش ها را بيرون مسجد بگذارند و هيچ کفشي کسي را آن کسان نبرد. و اين امير نام خود را با کاغذ چنين مي نويسد که : مرزبان الديلم خيل جيلان ابوصالح متولي اميرالمومنين و نامش جستان ابراهيم است ))
ناصر خسرو مسافت قزوين تا شميران را چهارده روزه پيمود و محلاتي را هم که ديده ، نام برده است.
 ابن مهلهل پيش تر نوشته بود : (( پايتخت پادشاه ديلم (( شميران)) معروف رسيدم. آن چه خانه ها و کوشک هاي انجا ديدم در هيچ مکاني سلطنتي نديده بودم چه در اين محل دو هزارو هشتصد وپنجاه بناي کوچک و بزرگ بود. خدواندش محمد بن مسافر را عادت بر اين بود که چون ايشان ظريف و آثار هنري مي ديد  در جستجوي سازنده آن بود. چون جايگاه او را مي يافت پول کافي برايش مي فرستاد تا او را مي ساخته و اگر حاضر مي شد به دژ بيايد ، دو برابر به آن مبلغ به او وعده مي داد)).
و پس از ناصر خسرو ياقوت حموي در معجم البلدان در باره قلعه شميران نوشت : «خداوند الموت ويرانش ساخت از اينجا به خوبي معلوم مي شود که منقرض شدن کنگريان ديالمه سلطنت دژ شميران و آن نواحي را داشتند . پايتخت آنان همين قلعه شميران بود و آخرين سلطان آنان مسافر کنگري بود.»
ابن اثير نيز از اين قلعه نام برده و نوشته است : (( در سنه۴۵۴ هجري طغرل بيگ سلجوقي به قلعه طارم از خاک ديلم رفت و بر مسافر پادشاه آنجا صد هزار دينار و پنجاه هزار جامه قرار داد. که هرساله بپردازد. ))
 بر اساس گفته هاي مورخان اين دژ از قرن پنجم تا هفتم جزء دژهاي متصرفي اسماعليان بود و در زمان هلاکو ، اين را دژ مانند ساير دژهاي قزوين ، گيلان و زنجان سپاهيان او تسخير کردند. به احتمال زياد در جريان همان تاخت و تاز ها بود که بناهاي دژ صدمات و لطمات فراواني را متحمل شد. سيد ظهير الدين مرعشي در کتاب تاريخ گيلان و ديلمستان از آن به عنوان «شمع ايران» ياد مي کند.
بنابراين مشاهده مي گردد که دژ بعد از مدت زماني کوتاه بار ديگر تعمير شده و مورد استفاده قرار گرفته است. اين دژ دوره ي کيايي به تصرف سيدعلي کيا در آمد و به مدت ۷ سال جزء مستملکات آن باقي ماند.
مقدسي در باره دژ شميران چنين نوشته است : « در سلاروند قلعه اي ست که آن را سميرم خوانند. بر ديوارهايش شيرهاي زرين و آفتاب و ماه نقش کرده اند ولي خانه هاي آن از خشت بنا شده است» .
در کتاب تاريخ گيلان و ديلمستان در ضمن شرح حوادث نيمه ي قرن نهم در باره ي قلعه شميران آمده است : « در سنه ۸۴۷ شاهرخ ميرزا (تيموري) کارگيا سلطان محمد را مامور کرد تا از سرکشي ها و تندروي هاي مير حسين طارمي جلوگيري کند. کارگيا سلطان محمد لشکر خويش را از راه سفيد گوران به طارم برد. از قريه توبن حرکت کرد و براي تماشاي قلعه (اندچين) رفت. از آنجا به لوشان و خزويل آمد. از آب منجيل گذشت و لشکريان شب در کنار آب منجيل بماندند فردا به پاي قلعه (شمع ايران) رفتند و قلعه را محاصره کردند. اندرونيان شب هنگام تير به طرف لشکر انداختند و دوتن را مجروح ساختند. کارگيا سلطان محمد گروهي از لشکريان خود را مامور کرد تا قراي طارم را تاراج کنند و بسوزانند. پس از سوزاندن و خراب کردن قراء لشکريان را جمع کرد و به اشکور که مرکز ييلاقي او بود رفت».
با اين همه حوادثي که بر گرد قلعه شميران و در ناحيه طارم اتفاق افتاده ، اين قلعه تا سال ۹۲۱ هجري نيز داير بوده و نام آن در (تاريخ خاني)  آمده است. از آن زمان به بعد در نوشته هاي معتبر تاريخي ، نام آن نيامده تا اين که در اوايل قرن نوزدهم ميلادي در نوشته هاي سياحان ايراني و خارجي از آن به عنوان دژ ويرانه نام برده شده است.
متاسفانه قلعه شميران و بناهاي ديگر آن به علت موقعيت کنوني شان متروک و تقريبا فراموش شده اند و درحقيقت اين قلعه جزء بناهاي منفرد است.
در حال حاضر بقايايي از ديوار اصلي قلعه و بخشي از ديوارهايي که در دامنه ي شمالي قرار دارند و در واقع راه دسترسي به قلعه بوده است. پا برجا مي باشد.
ساکنان آن سعي کرده اند با ساخت ديوارهاي قطور مانع از هجوم بيگانگان به داخل قلعه شوند. در طراحي اين قلعه از هيچ گونه الگو و نظم هندسي خاصي پيروي نشده است. ديوارها و باروي قلعه به تبعيت از صخره کوه و پيش آمدگي و عقب رفتگي آن به وجود آمده و طرح کلي آن به نقشه ي يک مستطيل نزديک است.
در حال حاضر سالم ترين قسمت قلعه ديوارهاي شمالي است که از سه بخش تشکيل شده است. قسمت اول ، جانب شرقي ديوار است که به صورت ديوار بلند بين دو برج خودنمايي مي کند. ارتفاع برج هاي ۱۵ متر و ضخامت آن ۸ متر است که با سنگ لاشه و ملات گچ و ساروج ساخته شده اند. در برخي جاهاي بناي ديوار قلعه آجر به کار رفته است. برج هاي دوگانه در قسمت بالا داراي پنجره هاي بلند و مستطيل شکل هستند که بيشتر براي نگهباني پايين قلعه از آن ها استفاده شده است. بخش غربي ديوار قلعه از لحاظ ساختماني کاملا با بخش شرقي متفاوت است. در اين قسمت از وجود برج هاي مدور خبري نيست و ديوار کاملا صاف است . ديوار اين ضلع از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حائز اهميت است چرا که بر فراز يک صخره ي کاملا عمودي بر پا گرديده است که در پايين آن درياچه ي سفيدرود واقع شده و در هيچ شرايطي امکان تسلط بر آن مسير نيست. در فاصله ي ميان اين دو بخش ، بخش سوم ديوار قلعه ساخته شده که به تبعيت از پيش آمدگي کوه ، نسبت به دو قسمت ديگر کمي به طرف شمال پيش رفته و ارتفاع آن نسبت به دو ديوار ديگر کمتر است.
در داخل و محوطه ي پيرامون قلعه ، بقايايي از پي ساختمان هاي قديمي مشاهده مي شود که محل سکونت اهالي آن بوده است. در حال حاضر بر روي زمين هاي اطراف قلعه ، قطعاتي از سفالينه هاي مربوط به ادوار مختلف به چشم مي خورد که نشان مي دهد از قرن چهارم ارتباط تمدن بين اين محل و نواحي شمال زنجان برقرار بوده است.

 
 

خبر مهم

دوشنبه, آذر ۱۲م, ۱۳۸۶

به اطلاع اعضا چکاد می رسانیم که جلسه پایان فصل چکاد از ۲۳ آذر به ۲۹ آذر منتقل گردید.